خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 5 شهریور ماه سال 1387 ساعت 11:50 PM

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 30 مرداد ماه سال 1387 ساعت 11:13 AM

گر برانی نرود ور برود باز آید

ناگزیر است مگس دکه ی حلوایی را

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387 ساعت 11:52 PM

هر انسانی در زندگی با سه شخصیت روبرو است : من،خودم،خویشتن

و هر کاری که انجام می دهد برای ارضای این شخصیت است

می توان این من را به خدا نزدیک کرد و از آن منی الهی ساخت یا برعکس

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387 ساعت 2:27 PM

من از آن روز که در بند توام آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387 ساعت 2:25 PM
زمان همیشه علیه ما است
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387 ساعت 7:53 PM

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

سلام به همه

اولا خیلی وقته که وبلاگ رو به روز نکردم.آخه در سفر هستم و مسائلی هم به وجود آمد که البته شاکرم.

صوفی نشود صافی تا سر نکشد جامی//بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

میلاد امام زمان هم فرصتی شد برای به روز کردن وبلاگ و مهم تر از همه گفتن بعضی حرف ها :

به قول مولایم(روح و جسمم فدای خاک پایش)‌ : هر چیزی که در جهان خارج هست ,نمودی در جهان درون هم دارد و امام زمان ابتدا می باید در درون ما ظهور کند تا وقتی در جهان خارج ظهور کرد آن را بشناسیم.

امید وارم که در آینده وقت بیشتری برای به روز کردن وبلاگ داشته باشم.

یا علی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 26 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:36 PM

ولادت امام علی(علیه السلام) بر همه ی عاشقان آن حضرت ،مخصوصا فقرا مبارک باد.

ya ali

حق به خلق نازل شد در لباس انسانی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 22 تیر ماه سال 1387 ساعت 11:01 AM
سلام
یه داستان عشقی عمومی
داستان های عشقی برای من اینقدر جذابیت دارن که همین الانم که در این مورد مینویسم قلبم تند تند میزنه و زبونم به تته پته افتاده !
از اول :
از اول اول اول :
پرده ی صفر :
همه ساکت
همه توجه کنن
اینقدر مهمه که لحظه لحظه اش رو باید شناخت،آخه قراره وارد سیر انشایی حرکت جوهری بشه
خودش تنهایی تازه
کمکش می کنیم ولی باید خودشو بشناسه ، نه از راه قیاس
همه آماده این ؟؟؟
یک،دو،سه........حالا...........
پرده ی یک:
آدمی متولد شد.
موجوداتی که هنوز وجود ندارن آرزو میکنند که ای کاش جای آدمی بودن،تا بتونن لذت پرستش خدا رو درک کنن
میان پرده ی اول :
البته موجود نمیشه گفت ،چون موجود چیزی است که وجود داره ولی معیار ما برای این که ثابت کنیم چیزی وجود داره یا نه چیه؟
آیا حواس ما هستند؟یا به عبارت دقیق تر و بهتر سیگنال هایی که مغز برای به وجود آوردن کنش صحیح با اعضا میفرسته؟ خوب در این صورت احساساتی مثل ترس ، شادی ،گریه ،خنده و ... را میتوان شبیه سازی کرد.یعنی سیگنال مساعدی به وجود آورد.پس موجود واقعی چیه؟
وقتی که خواب میبینیم و توی خواب میترسیم یا خوشحال میشیم،تونستیم یه احساس رو درک کنیم،توی جهانی که شاید بشه گفت اصلا وجود نداره.پس وجه تمایز واقعی با غیر واقعی چیه؟(مثال روح رو که در بابا گفتم فقط به خاطر توجه خواننده به موضوع بود و این مثال رو مثال خوبی نمیدونم چون خود روح یه واقعیت غیر قابل انکار برای آدم هستش )
اما تاحالا شده خوابی ببینی که مطمئن باشی واقعی هستش یا این که حتما اتفاق می افته؟
حالا وجه تمایز چیه؟
برمیگردیم سر داستان اصلی :
آدمی رشد میکنه،کسب کمال میکنه و به اندازه ی کوزه ی خودش سیر انشایی حرکت جوهری رو درک میکنه
پرده ی دوم :
کم کم داره برای پذیرش مراتب بالاتر زندگی و درک بهتری از چرایی جهان و نکته ی مهم و اتفاق مهم آماده میشه
آیا بنده وکیلم که شما را به عقد .................... در آورم؟؟؟
آیا شما میتوانید از او مراقبت و نگهداری کنید؟آیا میتوانید او را خوش بخت کنید ؟
وقتی بله گفته میشه وضع خیلی فرق میکنه
میان پرده ی دوم :
بله و خیر و ... فقط یه کلمه هستن،مثل عشق.ولی چرا کسی که به دیگری جواب بله میدهد یا درکی از عشق پیدا میکنه یا در این مورد حرف میزنه دیگه نمیتونه زیر حرفش بزنه ؟؟
آیا ماجرای ازدواج انسان ها که دقیقا اشاره به عمیق ترین مضامین عرفانی داره – آخه کی باورش میشه که به کسی یه بله بگی و تا آخر عمر از فکرش بیرون نیای ؟؟؟ کی باورش میشه که توی یه اتاق تشریف ببری و دیگه فراموش نکنی که آهان یادم اومد،داری اتفاق مهم و خبر مهم رو میگی؟
مگه من به جز این موضوع درباره ی چیز دیگه ای حرف زدم؟خورشید توی آسمون هستش و همه جا رو روشن میکنه.چه نیازی به حرف زدن در موردش هست؟خوب به آسمون نگاه کن دیگه-
فقط توی یه بله گفتن هست؟
نکته اینجاست که بله یا خیر گفتن مسئولیت به وجود میاره و وقتی مسئولیتی به وجود آمد شما در قبال آن مسئول و جواب گو هستید و می باید روز رستاخیز در مقابل پروردگار عالم در این مورد جواب بدین.
وگرنه توی شناسنامه نوشتن و ... همه ی اینها فیلم هستش که آدما برای خودشون درست کردن،آخه نامرد زیاد شده،مرد وقتی میگه بله،یعنی بله،یعنی :
یعنی جونم رو میدم،یعنی قدرتم رو میدم ،یعنی سر میدم،یعنی شیرینی های زیدگیم رو میدم،یعنی ثروتم رو میدم،ولی ایشان هم خیلی با انصافه،در عوض خوشبختت میکنه،تو رو به درک بالایی میرسونه که همه آرزوشو دارن،ثروت های دنیا رو بهت میده،شیرینی های زندگی رو بهت میده، و از همه مهم تر همون درک هستش.
کسی میتونه معنی درک رو بهتر از بقیه بفهمه ؟کسی که بفهمه که معنی درک رو بهتر از بقیه میفهمه،خودش از بقیه بهتر درک میکنه
ادامه ی پرده ی دوم :
زندگی میکنه،گذران عمر میکنه، زندگی میکنه.
در سیر انشایی حرکت جوهری پیش میره و به اندازه ی کوزه ی خودش،خودش رو میشناسه
پرده ی سوم (پرده ی آخر ) :
هر چیزی که شروعی داره پایانی هم داره
خوب هر داستان عشقی هم که یه جایی شروع بشه،یه جایی هم باید تموم بشه.ولی یکی از قسمت های اصلی این داستان عشقی تازه قراره از یه خورده دیگه شروع بشه.
قسمتی قراره شروع بشه که آدمی از اول تا آخر داره برای اون بال بال میزنه
میان پرده ی سوم :
وقت دقیق شروع قسمت اصلی داستان رو کسی تعیین میکنه که خودش آدمی رو به این دنیا راه داده.
اول و آخرش خودشه ، ان شا الله توی این امتحان عاشقی ،خدا به ما نمره ی قبولی می ده
ادامه ی پرده ی سوم :
پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده
به نام او
از اوییم، به سوی او میرویم
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
میان پرده ی سوم – قسمت دوم :
در اسلام عزا داری ندارم ، سوگ واری داریم.
برای چی عزا داری کنیم ؟ وقتی میدونیم که او به جای بهتر میرود،چرا یابد عزا بگیریم؟
وقتی دانه ای را در زمین می کاریم،رشد میکند و ثمره میدهد،حالا که آدمی رو در دل زمین میگذاریم،چرا نباید او هم رشد کند و ثمره دهد؟
البته که میدهد،او اشرف مخلوقات است،او امانت دار هستی است.
امانتی که زمین و آسمان و ... نتونستند تحمل کنند و نمیتونند ولی آدمی کار خزانه داری را سالهاست که انجام میده.
ما سوگ واری میکنیم. به خاطر از دست دادن عزیزی به سوگ می نشینیم و طبق معمول خدا رو شکر میکنیم.
مولا علی(ع) وقتی که ضربه ی شمشیر خورد چی گفت؟
گفت به خدای کعبه،رستگار شدم
یعنی چی؟
یعنی خیالم راحت شد،راحت شدم.
علی(ع) خودش داره میگه راحت شدم.حالا من چرا باید جامه ی خودم رو برا او پاره کنم؟ما باید به خاطر این که چنین انسان بزرگواری رو از دست دادیم و قدر ندونستیم(البته منظورم ما در آن زمان است)به سوگ بنشینیم.
باز هم نه برای اون،برای حال خودمون.
پرده ی چهارم :
نمی دونم.




یا علی..........................................
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo